الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
247
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
و بندگان نيكوكار و برگزيده خدا آماده رحيل گرديدهاند ، و كمى از دنياى فانى را با آخرت كه در آن فنا نيست معاوضه كردند ، راستى برادران ما كه خونشان در صفين ريخت اگر امروز زنده نيستند چه زيان ديدهاند ، خوشا به حالشان كه نيستند تا از اين لقمههاى گلوگير بخورند ! و از اين آبهاى ناگوار بنوشند ! به خدا سوگند آنها خدا را ملاقات كردند و پاداششان را داد و آنها را بعد از « خوف » در سراى « امن » خويش جايگزين ساخت . كجا هستند برادران من ؟ همانها كه سواره به راه مىافتادند و در راه حق قدم بر مىداشتند كجاست « عمار » ؟ كجاست « ابن تيهان » ؟ و كجاست « ذو الشهادتين » ؟ و كجايند مانند آنان از برادرانشان كه پيمان بر جانبازى بستند ، و سرهاى آنها براى ستمگران فرستاده شد ؟ ! آن گاه دست به محاسن شريف زد مدتى بس طولانى گريست پس از آن فرمود . آه بر برادرانم همانها كه قرآن را تلاوت مىكردند و به كار مىبستند ، در فرائض دقت مىكردند و آن را به پا مىداشتند ، سنتها را زنده و بدعتها را ميراندند . دعوت به جهاد را مىپذيرفتند . و به رهبر خود اطمينان داشتند و صميمانه از او پيروى مىكردند . سپس با صداى بلند فرياد زد : بندگان خدا ! جهاد . . . جهاد ! آگاه باشيد من امروز لشكر به سوى اردوگاه حركت مىدهم ! آن كس كه مىخواهد به سوى خدا كوچ كند همراه ما خارج گردد ! « نوف » گفت : براى فرزندش « حسين ( ع ) » پرچمى با 10 هزار نفر و براى « قيس بن سعد » در 10 هزار و براى « ابو ايوب انصارى » در 10 هزار و براى ديگران هر كدام تعدادى ديگر تهيه فرمود . تصميم داشت به « صفين » باز گردد . و هنوز « جمعه » نگذشته بود كه « ابن ملجم » جنايتكار به امام ضربت زد ، لشكر برگشت و ما همچون گلهاى بوديم كه شبان خود را از دست داده و گرگان از هر جانب به سرعت به آنها حمله ور شده بودند ! ( 354 )